تبليغاتX
دل نوشت زندگی زیباست

دل نوشت زندگی زیباست

ذهن سفیدگفت توتنهانیستی

I LOVE YOU

سلامی به قاصدکهای خبررسان

تولدم گذشت امابعضی ازداداشام وخواهرهای

 

 عزیزم بهم تبریک نگفتن.کادوی تولدهمه

شمابه من جواب ۳سوالی بودکه پرسیده بودم

 

اسم این عزیزان می گم که اگرزمانی به وبلاگه من سرزدندبرن برای پست

 

قبلی کامنت بذارن چون هنوزمنتظرشون هستم.

 

داداش محمد(مشقی).داداش محمدوپسرنازش کیاوش کوچلو.داداش رفا

 

خواهرسوده.صدری.سوزان.سحر.پریسا.

منتظرتون هستم یارهای همیشگیه من.

 

خواهرم عمل کردوعملش باموفقیت بوداون خوب شدومن ازخداوازهمه

 

شماخواهرام وبرادرام تشکرمی کنم.

 

 

اینم حرفی ازدل من:

  مسافر غریب من ... جاده زندگیت کجاست .. بگو که مقصدت دل ... تو خونه فرشته هاست ... چه قصه ها گفتی برام از روزگار لعنتی ... گفتی دیگه خسته شدم .. از عشقای دروغکی .. سفر یه جور شکایته به خنده های دیگرون .. چی من دلم میخواست بگه ... بمون ... بمون ... کنار من بمووووون ...
حرفهای من ، هنوز ناتمام .. تا نگاه میکنم وقت رفتنه ... بازهم همون حکایت همیشگی .. شاید پیش از اون که باخبر بشم ... لحظه عظیمت تو آغاز میشود...
تو کوله بار خستگی که پر شده از خاطره ... یه قلبی هست که میشکنه ... ؟؟؟ بهونه میکنه دلت .. این روزها از نگاه تو ..بهت میگه یه حس کور ... از این بیچاره دل بکن .. از این بیچاره دل بکن ...دیو فریب سرنوشت میخواد تو رو جدا کنه ، یکی میگه کاشکی نره ... منم میگم خداکنه .. منم میگم .. خداکنه
 

 

مربوط به بابای جدیدم هست.اونم منوتنهاگذاشت ورفت.

 

انتظار تو فقط مال منه

سهم من از تو افسوس تو را نداشتنه

همه با همديگه هستند

همه خيلي ها را دارند

يكي هست كه وقت گريه سر رو شونه هاش بزارن

ولي من از همه دنيا تو را داشتم ، تو را داشتم

وقتي گريه مي كردم سر رو شونت ميگذاشتم

همه تنهايي ها مال من بود، مال من بود

هر چي با همديگه بوديم واسه من خيلي كم بود

بودن تو جرات پرواز براي اين بال شكسته است

داشتن تو لذت لبخند

صداي اين لبهاي بسته است

دارم از عطش مي ميرم

ابر من كجا مي باري

تن من خشكيد و پوسيد

تو به سبزه ها مي باري

انتظار تو فقط مال منه

سهم من از تو افسوس تو را نداشتنه

همه با همديگه هستند

همه خيلي ها را دارند

يكي هست كه وقت گريه سر رو شونه هاش بزارن

ولي من از همه دنيا تو را داشتم ، تو را داشتم

وقتي گريه مي كردم سر رو شونت ميگذاشتم

همه تنهايي ها مال من بود مال من بود

هر چي با همديگه بوديم واسه من خيلي كم بود

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 16:16  توسط نیلوفرتنها  | 

تولدم مبارک

/به نام اوکه عزیزترینم برای اووغافلترینم ازیاداو/

سلامی گرمیه آفتاب وبه مهربانیه همه خواهروبرادرای عزیزم.

امروزروزتولدم هست ونمی دونم چی بگم وچه کارکنم اولین نفراتی که بهم تبریک

گفتند   

خواهرم(ن وس)بودندمن هیچی بلدنیستم بگم مثل همه شماهاشعرهای قشنگ

ومطالب جالب .وطبع شاعری هم ندارم.

 من ۲۰بهمن سال۱۳۶۹دربم بدنیاآمدم وامروز۱۵سالم

تمام می شودووارد۱۶سالگی می شوم وازخداوندمی خوام که زندگی باشادی

ونشاط به من بدهد وهمه غمهاودردهاروازمن دورکنه.من روزه تولدخودم تصمیم به

خوب شدن گرفتم امابه کمک خواهرم وداداش عزیزم آقامرتضی ازاصفهان که خیلی

 دوست داشت من دوباره بنویسم .

دیگه بسه ازخودم حرف زدن دارم لوس میشم دیگه

داداش محمدتولدت مبارک نمی دونم بازم چی بگم بهتون فقط میگم تولدتون مبارک

 امیدوارم که همیشه ودرهمه مراحل زندگی وبخصوص درس موفق وسربلندباشید.

کادوی تولدمن به شماهمون قولی که داده بودم که کارنامه ترم اول بذارم تاشماببینید

ممکنه هیچ ارزشی نداشته باشه ولی چون قول داده بودم می خواستم

قولمواجراکنم(نه مثل شمابدقول باشم)من ۴روزهست کارنامه گرفتم امانیومدم

بگم چون من هیچ کادویی نداشتم می خواستم این کادوبهتون بدم.امیدوارم که

خوشتون بیادراستی داداشی معدل سال اول شماچندبوده؟

کادوی تولدمن به شماتبریک گفتن بایک شاخه گل پرازمحبت ومهربانیویه.

دوستتون دارم اگرزمانی تولدگرفتیدومن نبودم درسالهای آینده خوشحال میشم

که درتولدیادمن باشید.بازم میگم دوستتون دارم.تولدتون مبارک.

ازهمه خواهروبرادرام ممنونم که بامن بودیدومنوتنهانذاشتید.تومراسم محرم برای

سلامتی دوباره خواهرم دعاکنیدمحتاج است به دعای شما.اون یکشنبه عمل داره

دعایادتون نره.راستی اون ازمن خواسته که قبل ازعمل بهش کمک کنم به نظرتون چه

 کارکنم؟

این آخرین امیددرموردبیماریش هست این دفعه سوم هست که عمل میکنه

دعاکنیدباموفقیت باشه.

ودرآخرازداداش رفاتشکرمی کنم که کمک من کردن که این اهنگ بذارم تووبلاگم.

وخواهرم سوزان کجاییی ؟چه کارمی کنی؟حالی نمی پرسی؟رفتی منوتنهاگذاشتی

 عزیزم.حداقل بیابگوبهم سالمی وطوریت نیست.دوست دارم

منتظرکامنت همتون هستم باجواب ۳سوال.

۱-تاریخ تولدتون کی هست؟

۲-معدل سال اولدبیرستانتون چندبوده است؟

۳-نظرتون درمورده معدل من چیست فکرنکنیدمن تنبلم روزامتحان فیزیک حالم بدشده

 بودببخشید؟

نام درس                                نمره ترم

  دینی                                    ۲۰

فیزیک                                       ۱۹.۵۰

ریاضی                                   ۲۰

عربی                                       ۲۰

شیمی                                      ۲۰

زبان فارسی                                 ۲۰

ادبیات فارسی                                 ۲۰

زیست                                           ۲۰

زبان خارجه                                      ۲۰

مطالعات اجتماعی                                ۲۰

تربیت بدنی                                      ۲۰

پژوهش                                           ۱۹.۷۵

کاربارایانه                                        ۲۰

ریاضی تکمیلی                                   ۲۰

انضباط                                              ۲۰

 

معدل کل:۱۹.۹۷

۳درس کاربارایانه وپژوهش وریاضی تکمیلی جزمعدل حساب نیست

دوستتون دارم.لطفا"بخونیدکامل بعدنظربدیدمثل داداش محمدنباشید

داداشی این دفعه بخاطرمن بخون.خواهش می کنم.

ایناهم تقدیم به همتون

دعابرای خواهرم یادتون نره اون خیلی ناامیدهست دعاکنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 بهمن1384ساعت 9:52  توسط نیلوفرتنها  | 

خداحافظی خواهرکوچلوی شماازهمه

سلام به جدایی من ازهمه

من دارم میرم ولی خیلی ناراحت وغمگین منودارن می برن من نمی خوام

شماهاروتنهابذارم.

دیگه خسته شدم چندروزبودکه خیلی تنهابودم نه کامپیوترداشتم نه کسی بهم

سرمی زدنه کسی بهم زنگ می زدخیلی تنهابودم خیلی........................

دیروزدیگه برای همیشه تصمیم گرفتم که بمیرم وراحت بشم چون نه کسی

منودوست داره ونه کسی به فکرمن هست عموموازدست دادم عمویه جدید

پیداکردم باباومامانمو ازدست دادم ولی باباومامانه جدیدپیداکردم خواهروبرادر

نداشتم خواهروبرادرجدیدپیداکردم وبه خودم گفتم که من یه خانواده جدیدپیداکردم

بایدبااونازندگی کنم واخلاقموخوب کنم.من این تصمیموگرفتم که تبدیل بشم به

نیلوشادولی نشدچون همه منوتنهاگذاشتن ورفتن.عموم دیگه ماله من نیست

عموکسی دیگه شده عمودیگه ندارم.بابام داره میره تاچندماهی ودیگه هم نمیادومن

تنهام.مامانم سرش خیلی شلوغ شده وکارخیلی زیادی داره خواهروبرادرام همشون

سرگرم زندگی ومشکلاته خودشون هستن من موندم وهزاران غم واندوه دیروزتولد

خواهرم بودساعت۷صبح زمانی که می رفتم مدرسه بهش زنگ زدم وتبریک گفتم

امااون ازخواب بیدارشدوزیادمنوتحویل نگرفت ولی من می خواستم اولین نفرباشم که

بهش تبریک می گم دیگه مهم نیست برام هیچ چیز.همه منوتنهاگذاشتن دکترم گفت

اگه قرصاتونخوری برای همیشه تویه اتاق زندانیت می کنیم ودیگه هم هیچ کس

 باهات خوب نیست منم قبول کردم وگفتم باشه من قبول دارم من اگه یه جازندانی

باشم خیلی بهتره.من به همه قول دادم که دیگه اسم خودکشی ومرگ نبرم ولی به

 شرط اینکه منو تنهانذاریدمن به قولم عمل کردم ولی هیچ کس به قولش عمل نکرد .

دیروزوقتی ازمدرسه برگشتم نهارخوردم ورفتم تواتاقم ودیگه نیومدم بیرون عموم وزن

عموم رفتن بیرون برای خریدمن تنهابودم توخونه وازتنهایی خودم استفاده کردم ورفتم

دستشویی ودراونجاگرفتم رگ دستموزدم بعدازاین کارم دیگه هیچ چیزنفهمیدم

وافتادم روی زمین دیگه هیچ چیزنفهمیدم تااینکه یه دفعه دیدم توبغل بابام هستم

وداره به من سرم وصل می کنه چشماموبازکردم ودیدم که هنوززنده هستم خیلی

 ناراحت شدم وهمون موقع زدم زیر گریه وگفتم خدایابسه دیگه کارموتمام کن سرم

کشیدم ودیگه نذاشتم کسی بهم سرم وصل کنه همه رو ازخودم دورکردم بعدبابام گفت

 باشه هرجورراحتی ولی من نمی رم سفربخاطرتومی مونم خواهرتم فرداصبح داره

میادالانم خیلی نگرانت هست می خواهی باهاش صحبت کنی روزه تولدشه

ناراحتش نکن کادوتولدتوبه اون این هست که الان ارام باشی وبذاری ماکارمونوبکنیم

منه احمقم قبول کردم وبعدباخواهرم حرف زدم اون برام جک گفت وباهم خندیدیم

بعددیگه خواب رفتم بدون اینکه بااون خداحافظی کنم.

صبحی ساعت۷:۳۰رسیدکرمان ومارفتیم دنبالش اونورسوندیم خونشون ومن بابقیه

رفتم بم پیش عزیزام الانم یه ۳۰دقیقه هست که رسیدیم ومن اومدم اپ کنم وباهمه

خداحافظی کنم حتی یه اف هم نداشتم حتی یکی به همین دلیل می گم من تنهام

عموی عزیزم خداحافظ امیدوارم که به ارزوتون برسید

داداشای عزیزم خداحافظ نیلورفت وشماهاهم دیگه ناراحت وغمگین نیستین

خواهرای عزیزم خداحافظ دعاکنیدبمیرم من بالاخره این کاروبه پایان می رسونم

باباومامانه عزیزم نمی دونم چی بگم ولی خیلی دوستتون دارم ممنون که بامن بودید

داداش علی شمااولین داداشم بودیدمن به شماقول دادم که دیگه این کارونکنم ولی

من خیلی تنهام داداشی چراخدانمی ذاره من بمیرم؟چرابایداین قدرزجربکشم

چراهردفعه به داروهام اضافه میشه؟

خواهروبرادرای عزیزم هرکدوم که منوادنکردیدادکنیدچون باهرکدومتون جداگانه کاردارم

خدانگهدارهمه شما           دوستتون دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 10:14  توسط نیلوفرتنها  | 

سلام به چشمی که دریاگریست

سلام به همه دوستام

امیدوارم که حاله همتون خوب باشه.

ازامروزتصمیم گرفتم که عوض بشم ونیلوغمگین ازبین بره ونیلوتبدیل به شادی و

    خنده بشه.امابه کمک شماخواهروبرادرام ودوستام وعموی عزیزم که منو

        چندروزی هست تنهاگذاشته.من می خوام عوض بشم بعداز

              ۲سال.اماچطوری؟من هرکارکه می کنم نمیشه.کمک

 من دلم نمی خوادشماهاهمه بخاطرغمگینی وناراحتی من ازمن دوربشویدوزمانی

   که من آن هستم شمازوداف بشید.دلم می خوادازچت کردن بامن ناراحت

      نباشید.دلم می خوادهمتون برام اف بذاریدونظربدید.نه من التماس کنم.

           داداش محمدوعلی ببخشیدکه ناراحتتون کردم .اخه چون من ازشما

            دونفربیشترازبقیه توقع دارم چون من شماهارواولین داداشام می دونم.

داداش جاوید من به عنوان یه خواهرکوچلوی ۱۵ساله همیشه برای شمادعامی کنم

ودوست دارم که همیشه شمارودرمقامات بالاببینم می دونم دیگه نه میایی

جوابموبدی ونه دیگه من خواهرشماهستم امااگه روزی به کمک احتیاج داشتی

وکسی کمکتون نکردحتما"یادمن بیوفتیدومن همیشه براتون دعامی کنم.

عموی عزیزم کجایی ؟چراچندروزه منوتنهاگذاشتی.عموبودن شمابرای من خیلی

خوبه من بدون شمادوباره غمگین میشم خواهش می کنم بیا.

من ممکن تاچندوقتی نتونم آپ کنم پیشاپیش ماه محرم به همه شماعزیزان تسلیت

میگم وامیدوارم که ماه محرم خوبی داشته باشید.برای منم دعاکنید.

داداش محمدجونم وداداش علی عزیزوخواهرخوبم تولدتون بهتون تبریک میگم امیدوارم که

۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

وبیشترعمرکنیدوباعث افتخارهمه وجامعه باشید.

ودر آخرهمتون دوست دارم وخواهش می کنم که بهم کمک کنیدکه نیلوغمگین

  تبدیل به نبلوشادبشه.شایدبشه.

یادم ازروزی سیه می ایدوجای نموری

درمیان جنگل بسیاردوری

آخرفصل زمستان بودویکسرهرکجادرزیرباران بود

مثل اینکه هرچه کزکرده به جایی

برنمی آیدصدایی

صف بیاراییده ازهرسوتمشک تیغدارودورکرده

جای دنجی را.

یادآن روزصفابخشان!

مثل اینکه کنده بودن دم تن ازهرچیز

من شدم ازروی این بام سیه

سوی آن  خلوت گل آویز

تاگذارم گوشه ای ازقلب خودرااندرآنجا

تاازآنجاگوشه ای ازدلربای خلوت غمناک روزی را

آورم باخود

آه !می گویندچون بگذشت روزی

بگذردهرچیزباآن روز

بازمی گویندخوابی هست کارزندگانی

زان نبایدیادکردن

خاطرخودرا

بی سبب ناشادکردن

برخلاف یاوه ی مردم

پیش چشم من ولیکن

نگذردچیزی بدون سوز

می کشم تصویرآن را

یادمن می آیدازآن روز!

لطفا"کامل بخونیدونظربدیدنه اینکه مثل داداش محمدکه چیزهای زیادنمی خونه

داداش محمدحداقل این دفعه بخون.بقیه دوستام هم همینطور.

            

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1384ساعت 15:43  توسط نیلوفرتنها  |