تبليغاتX
دل نوشت زندگی زیباست - گاهی ...........

دل نوشت زندگی زیباست

ذهن سفیدگفت توتنهانیستی

گاهی ...........

گاهي نوشتن چه دشوار است و گاهي گفتن چه احمقانهِ
گاهي دو بال مي خواهم ، گاهي يک خط شعر و گاه يک عشق
گاهي نفسم مي گيرد و قلبم چنان به ديواره مي کوبد که گويا عاشق ست
گاهي قلبم ديوانه وار مي تپد ؛ گاهي به انتظار نفسهايي، نفسهايم به شماره مي افتد ؛ من گاهي عاشق مي شوم
گاهي سنگدل مي شوم و ستيزه جو و گاهي دامنم مريم وار پناه امنيست
گاهي من عاشق مي شوم و گاهي دلم از عاشق مي گيرد
گاهي بر او عشق مي ورزم چرا که معشوق اويم و گاهي دلگيرم از معشوقي
گاهي در سرم سودايي است ، گاهي ابر و باد و غروب ، گاهي خورشيد و دريا و طلوع نفسم را بند مي آورد و نيمه روشن دلگير غروب قلبم رامي گيرد ، گويا عاشقم
گاهي شب مرا به سکوت وا مي دارد گويا دلشکسته ام
گاهي نسيمي از لابه لاي برگهاي سبز دلم را مي لرزاند ، گاهي اضطرابي غريب مرا در بر مي کشد
گاهي عشق را به آغوش مي کشم و گاهي سنگدلانه عاشقي را مي کشم
گاهي خود را به بندي از عشق مي آويزم و گاهي روي از هر عاشقي مي گردانم

 

من تنها گاهي عاشقم يا گاهي بي عشق ؟؟


گاهي به بوي نم باراني دلخوشم ،گاهي دنيا قفسي است براي من
گاهي دلخوشم و گاهي مجنون سفر

من تنها گاهي دلخوشم يا گاهي بي قرار؟؟


گاهي روح من روح حقيرو آلوده ي عابري را در درياي عميق خويش مي شويد و گاهي چون قطره ي روغني درآب تن به اتحاد نمي دهد
من گاهي خداگونه مغرورم و گاهي به نرمي يک بيد تازه به اشاره ی سر انگشت کودکي خم مي شوم
گاهي براي رضايت قلبم به اشاره اي مي دوم و گاهي تن به تکاني براي آب زحمت نمي دهم

من تنها گاهي حرکت مي کنم يا گاهي مي ايستم؟؟


گاهي خود را به دستان بي رحم دلهايي مي سپارم که به سنگسار من دل بسته اند، زيرا که من گاهي کافرم
گاهي منصوروار به پاي دار مي روم و گاهي هزار منصور در من به سکوتي عظيم مي نشينند
گاهي آسمان و زمين به نام من افراشته است و گاهي به آرامي در جوي کثيفي از فراموشي و تاريکي مي خزم

من تنها گاهي ... يا گاهي... ؟؟ 

 

این متن خودم نگفتم ولی توی دفترخاطراته یکی ازدوستانم خوندم وخیلی خوشم اومدبه همین خاطر

نوشتم توی وبلاگم که دوستانه دیگه هم بخونن.

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 13:39  توسط نیلوفرتنها  |